خرید بک لینک
اگر قرار باشد میان همه آنچه پیش روست یکی را بردارم ، آن عشق است. تنها ناجی که مرگ را شکست می دهد حتی در آن لحظه های واپسین که خون ساده ترین و گم ترین نقطه خانه و شهر را پر کرده است. " محمد مرکبیان "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 4:03

وقتی یک نفر زیاد به خانه این و آن برود و گاه و بیگاه مزاحم مردم شود ، مثل " سنگین">سنگین برو سنگین بیا " را برایش می زنند .یک دختری بود بعد از آنکه شوهرش دادند و به خانه بخت رفت ، هر روز می رفت خانه پدر و مادرش . مادره هم برای این که دختر تازه عروسش بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد ، یک روز با کنایه و اشاره و با زبانی که دختره ناراحت نشود بهش گفت : " سنگین برو سنگین بیا " . دختر که منظور مادرش را نفهمیده بود روز بعد وقتی میخواست به خانه مادرش برود چند تا سنگ ریزه به گوشه ی چهارقدش بست و رفت . وقتی مادر دید دخترش متوجه منظورش نشده است ، این بار گفت : "دخترم ، شیرین بیا شیرین برو ، سحر بیا و پسین * برو " . روز بعد دختره یک ظرف شیره هم با خودش برد . مادره که دید نخیر دختره منظورش را نمی فهمد ، گفت : " دختر جانم کم بیا و کم برو " . * پسین : عصر ، غروب روایت کرمان - سال یک هزار و سیصد و چهل و شش خورشیدی" تمثیل و مثل / احمد وکیلیان "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 4:03

حق تعالی چون اصناف موجودات می آفرید از دنیا و آخرت و و بهشت و دوزخ ، وسایط گوناگون درهر مقام برکار کرد. چون کار به خلقت آدم رسید گفت : انی خالق بشراً من طین . خانه ی آب و گل آدم من می سازم . جمعی را مشتبه شد گفتند : خلق السماوات و الرض نه همه تو ساخته ای ؟ گفت اینجا اختصاصی دیگر هست که اگر آنها به اشارت " کن " آفریدم این را به خودی خود می سازم بی واسطه که درو گنج معرفت تعبیه خواهم کرد.پس جبرئیل را بفرمود که برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور . جبرئیل علیه السلام برفت ، خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک گفت ای جبرئیل چه میکنی ؟ گفت ترا به حضرت می برم که از تو خلیفتی می آفریند . سوگند برداد به عزت و ذوالجلالی حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم ، و تاب آن نیارم .من نهایت بُعد اختیار کردم تا از سطوات قهر الوهیت خلاص یابم که قربت را خطر بسیارست که " والمخلصون علی خطر عظیم " .نزدیکان را بیش بود حیرانیکایشان دانند سیاست سلطانیجبرئیل چون ذکر سوگند شنید به حضرت بازگشت . گفت : خداوندا تو داناتری خاک تن در نمی دهد. میکائیل را بفرمود تو برو . او برفت و همچنین سوگند برداد . اسرافیل را فرمود تو برو . او برفت همچنین سوگند برداد بازگشت . حق تعالی عزرائیل را بفرمود برو اگر به طوع و رغبت ن

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 4:03

صفحه بندی