وقتی یک نفر زیاد به خانه این و آن برود و گاه و
بیگاه مزاحم مردم شود ، مثل " سنگین">سنگین برو سنگین بیا " را برایش می زنند .یک دختری بود بعد از آنکه شوهرش دادند و به خانه
بخت رفت ، هر روز می رفت خانه پدر و مادرش . مادره هم برای این که دختر تازه عروسش
بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد ، یک روز با کنایه و اشاره و با زبانی که دختره
ناراحت نشود بهش گفت : " سنگین برو سنگین بیا " . دختر که منظور مادرش
را نفهمیده بود روز بعد وقتی میخواست به خانه مادرش برود چند تا سنگ ریزه به گوشه
ی چهارقدش بست و رفت . وقتی مادر دید دخترش متوجه منظورش نشده است ، این بار گفت :
"دخترم ، شیرین بیا شیرین برو ، سحر بیا و پسین * برو " . روز بعد دختره
یک ظرف شیره هم با خودش برد . مادره که دید نخیر دختره منظورش را نمی فهمد ،
گفت : " دختر جانم کم بیا و کم برو
" . * پسین : عصر ، غروب روایت کرمان
- سال یک هزار و سیصد و چهل و شش خورشیدی" تمثیل و مثل / احمد وکیلیان "
برچسب:
نویسنده: نوید حسینی
تاريخ: شنبه
21 بهمن
1396 ساعت: 4:03